یه روزی روزگاری ما جوون بودیمتوو عشق و عاشقی صاحب نشون بودیمهمه دنیا به چشم ما جوون بود…تو رگهامون به جای خون محبت بودمحبت جای رنج و درد و محنت بودز پاکی سینهامون آسمون بود…حالا باز عشق تو داغم میکنهتازه تر از گل باغم میکنهعشق تو جوونیه گذشته رواز سر میگیره…آسمون دلت آفتابی میشهلبات از بوسه و من ماهی میشهمرغ آرزو دوباره جوون میگیره…….یه روزی عشق یاری داشتیم برو بیایی داشتیم ولی چه زود نیومده رفتی…عجب حال و هوایی داشتیم قول و قراری داشتیمولی چه زود نیومده رفتی…
برچسب:
نویسنده: حدیث رستمی
تاريخ: دوشنبه
12 مرداد
1405 ساعت: 6:58